#نیمه-ماه - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
دریایی از خاطراتت... پلک هایم را ترکرده... حال مرا بد تر از قبل کرده... تو را مرور می کنم در ساحل خاطراتت... تو هم امشب در این ساحل قدمی بزن... شاید مرا دیدی و فهمیدی... سال هاست که در این جا خانه ای ساختم... باد هم مو های مرا به بازی گرفته... گریه های خونین مرا به شوخی گرفته... تو را می بینم... ب
#ردپا - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
#ردپا جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ • 18:36 می گفتند می روی اما نه اینجوری... رفتن های تو برگشت ندارند... من می دانم... میشناسمت... پاهای تو به عقب نمی روند... و چشمان تو بر نمی گردند... تو مرد رفتنی... و من زن ماندن... ماندن های من تمامی ندارند... همچون قدم های تو... رد پاهای تو... دنیارا برای ما مث دو
#گل-رز - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 17:38
وقتی کاغذ و قلمی را پیش رویم می گذارند... لال می شوم و با مردمکهای سیاهم به دستانم خیره می شوم... شاید چیزی یادشان بیاید... من مزه تمام تجربه های تلخ و شیرین را چشیده ام... فقط مانده یک تجربه آن هم لمس دستان تو... دستانی پر از رمز و راز نهفته همچون بال پروانه... این روز ها... دستانم بیش تر از چشمانم